????????? ?? ????? ???? «???????? ??? ?????»

نورالدین پسر ایران یا دختری از چین؟

شوربختانه دور و بر ادبیات، سینما ، مطبوعات و کلا فرهنگ و هنر و حتی سیاست سرزمینمان ایران این روزها مقوله تقلید و یا همان کپی کاری بدجور سایه انداخته است ! روزی نیست که خبری از این دست نشنویم که موسیقی و یا شعر فلان ترانه را یک خواننده ایرانی از فلان آهنگ خارجی نعل به نعل تقلید و به اسم موسیقی وطنی به مخاطب ایرانی ارائه کرده است ویا اینکه پوستر یک فیلم سینمایی ایرانی را دقیقا از روی یک پوستر فیلم خارجی کپی کرده اند.
همین چند ماه پیش بود که در جریان مسابقات جهانی والیبال وقتی همه سرود ملی کره را شنیدند با تعجب گفتند : این چقدر شبیه سرود ملی ایران است ؟ حالا بماند که اصلا آرم جمهوری اسلامی ایران نیز کپی برداری ناشیانه از آرم سیکهای هندی است و متاسفانه این مسئله به نحوی بود که حتی مسئولین جمهوری اسلامی هم از آن آگاه هستند و به عنوان مثال آقای هاشمی رفسنجانی نیز در کتاب خاطرات خود (کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال ۶۱، پس از بحران) به این مطلب اشاره می‌کند که این شبهه در ذهن یکی از ائمه جمعه مطرح بوده است : « آقای‌ [بهاءالدین‌]علم‌ الهدی‌ [نماینده‌ اردبیل‌] آمد و آرم‌ سیکهای‌ هند را آورد که‌ بی‌ شباهت‌ به ‌آرم‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نبود و نگران‌ بود که‌ بگویند بستگی‌ به‌ سیک‌ها دارند. گفتم‌ تفاوتهای‌ زیادی‌هم‌ دارد. نگرانیش‌ را رفع‌ کردم‌» آقای هاشمی در خاطراتشان البته اشاره نمی کنند که چگونه نگرانی های آقای علم الهدی را رفع کرده اند ؟
از موسیقی و پوسترفیلمهای سینمایی و آرم و سرود ملی کشورمان که بگذریم می شود دهها فیلم و سریال ایرانی را نمونه آورد که اگر بخواهیم به آنها اشاره کنیم باید لیست بلند بالایی بنویسم که صرفا به چند نمونه دیگر آن اشاره می کنم: «مارمولک» نوشته پیمان قاسم خانی و به کارگردانی کمال تبریزی، کپی وطنی است از فیلم «ما فرشته نیستیم» و یا «چپ دست» نوشته بهمن معتمدیان و کارگردانی آرش معیریان نیز کپی «پنجاه‌ قرار اول» ساخته پیتر سیگال و یا «دو خواهر» ساخته‌ محمد بانکی، تقلیدی صحنه به صحنه از فیلم «دوتا هم زیاده» ساخته‌ فرناندو تریبال بوده است اما با این حال هیچ یک از این فیلم‌ها تا کنون در کپی کاریشان دیگر اقدام به کپی سکانس به سکانس حتی زاویه دوربین و انتخاب کاراکتر‌ها و دیالوگ نکرده بودند تا اینکه همه این موارد را ما می توانیم در فیلم «برندگان» ببینیم که «مثلا» به نویسندگی و کارگردانی ایرج حبشی و تهیه‌کنندگی بیژن بیرنگ و مهران رسام ساخته شده است ! این فیلم در واقع تقلید و کپی وقیحانه ای است از فیلم آمریکایی «خورشید خانم کوچولو» که بر اساس نمایشنامه مایکل آرندت در سال ۲۰۰۶ به کارگردانی جاناتان دیتن و والری فریس ساخته شده است !
آخرین شاهکار کپی در ایران متاسفانه داستان غمباری دارد : در آذر ماه سال ۱۳۹۰ انتشارات سوره مهر سازمان تبلیغات اسلامی کتابی به نام «نورالدین پسر ایران» را منتشر نمود ، کتابی که خاطرات سید نورالدین عافی است؛ پسری شانزده ساله از اهالی روستای خنجان در حوالی تبریز که مانند دیگر رزمنده‌های نوجوان ایران با تلاش و زحمت فراوان رضایت والدین و مسئولین را برای اعزام به مناطق عملیاتی جلب کرده و از دی ماه ۱۳۵۹ -یعنی تنها سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی- به جبهه‌های نبرد با متجاوزان رفته است و هشتاد ماه در جبهه های جنگ حضور داشته است و …

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

81248704-5842133

حاج عباس کمک کنید های این روزها !

بچه های شرق تهران شاید یادشون باشه در همه سالهای جنگ ایران و عراق درست وسط چهارراه کوکاکولا مردی بود که اول یک صندوق گذاشته بود و بعد شد چند تا صندوق و میز و صندلی و آخرها برای خودش رسما کیوسکی زده بود و بلندگو و پرچم و پلاکارد که کمک نقدی به جبهه های جنگ اسمش عباس بود و بعد شد «حاج عباس» و خلاصه لقبی هم پیدا کرده بود و اکثر مردم شهر تهران «حاج عباس کمک کنید » را می شناختند چون از صبح علی الطلوع تا شب پشت بلندگویی که داشت مدام داد می زد :« کمک کنید ، کمک کنید به جبهه های جنگ »
تا جنگ بود ایشون هم بود ، جنگ که تمام شد بازهم به بهانه کمک به جنگ زدگان بود تا اینکه زلزله رودبار اومد و چند ماهی هم به بهانه کمک به زلزله زدگان رودبار بود تا اینکه بی مقدمه یکهو حاج عباس کمک کنید غیب شد ! چند روزی دکه ایشون وسط چهارراه کوکا کولا بی صاحب بود تا اینکه دست آخر شهرداری آمد و بساط را جمع کرد و رفت !

ادامه مطلب
Screen Shot 2014-07-12 at 16.07.27

آن پیراهن آبی راه راه …

چند روز پیش سالگرد کوی دانشگاه بود ، سالگردی که در تمام این پانزده سال برای بسیاری از هم نسل های من زنده است و مدام تکرار می شود و می شود البته نه در دنیای واقعی که در خیالمان ، با حوادثش بارها و بارها بر زمین می افتیم و برمی خیزیم و زندگی می کنیم ، روزهایی که گرچه تلخ بود اما انگار همه زندگیمان بود ، انگار اصلا به این دنیا آمده بودیم تا در آن روزها حضور داشته باشیم ،انگارکه اصلا ما را برای آن پنج روز آفریده بودند و بس ! روزهایی که زندگی خیلی از ما را عوض کرد و زندگی خیلی ها را هم تمام ، «عزت»ی که رفت و «فرشته»ی که پرکشید و «سعید»ی که در آن هیاهو گم شد ! تلویزیون ایران از آن روزها فیلمی نمایش داد و صحنه ای کوتاه از آن نوار کذایی را هم نشان داد و البته به گونه ای که انگار مسئول همه آن صحنه گردانی ها وخون و خونبارش ها کسان دیگری بودند و تنها مظلوم آن صحنه ها همینهایی بودند که این روزها هر کدام به نان و نوایی رسیدند …

ادامه مطلب
124()

چهار ایرانی مفقود شده ؛ دیپلمات یا پاسدار ؟

چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ در حالی که چهار دپیلمات ایرانی به نام‌های محسن موسوی کاردار ایران در لبنان،احمد متوسلیان ، کاظم اخوان عکاس و خبرنگار ایرنا در بیروت و تقی رستگار کارمند سفارت ایران در بیروت، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایست بازرسی «البرباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» دستگیر و ربوده می‌شوند. ،رسانه‌های گروهی ایران در اقدامی هماهنگ و معنا دار خبر مفقود شدن یک فرمانده ارشد نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان را منتشر می نمایند! و همین مسئله به پیچیده ترشدن پرونده آنها کمک شایانی می نماید. آن فرمانده نظامی و یا دیپلمات احمد متوسلیان می باشد

ادامه مطلب