124()

من احمد متوسلیان هستم کارمند سفارت ایران !

چهاردهم تیرماه ۱۳۶۱ در حالی که چهار دپیلمات ایرانی به نام‌های محسن موسوی کاردار ایران در لبنان،احمد متوسلیان ، کاظم اخوان عکاس و خبرنگار ایرنا در بیروت و تقی رستگار کارمند سفارت ایران در بیروت، عازم محل ماموریت خود بودند، در محل ایست بازرسی «البرباره» در منطقه شرقی بیروت، توسط نیروهای «القوات اللبنانیه» دستگیر و ربوده می‌شوند. ،رسانه‌های گروهی ایران در اقدامی هماهنگ و معنا دار خبر مفقود شدن یک فرمانده ارشد نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان را منتشر می نمایند! و همین مسئله به پیچیده ترشدن پرونده آنها کمک شایانی می نماید. آن فرمانده نظامی و یا دیپلمات احمد متوسلیان می باشد .

در تابستان سال ۲۰۰۶ با روبرت مارون حاتم یکی از فرماندهان فالانژیستهای لبنان و محافظ و مشاور ارشد ایلی حبیقه ، کسی که از او به عنوان یکی از شاه کلیدهای اسرار چهار گروگان ایرانی نام می برند مصاحبه ای برای مجله سیاست خارجی داشتم اما به دلایلی منتشر نشد پس از آن در روزنامه حریت منتشر شد که مورد توجه رسانه های داخل کشور نیز قرار گرفت .
روبرت در خلال صحبتهایش چند باری تاکید می کند که مشکلی ندارد و برای روشن شدن مسئله که از دید او کاملا روشن است با هر کسی حرف خواهد زد و در جواب من که حتی اگر از مقامات ایران باشد و اضافه کرد با هرکس !
روبرت برای اثبات ادعایش اظهار می دارد چند سال پیش به رابطی در سفارت ایران در پاریس گفته است که می تواند حتی نوار بازجوئی یکی از بازجویان از احمد متوسلیان را با شرایطی به ایرانیها بدهد که سفارت رغبتی به این مسئله نشان نمی دهد!
در سال ۲۰۰۷ نیز من مجددا در پاریس وی را دیدم که نوار را آورده بود و گفت فقط برایت دقیقه ای از آنرا می گذارم ، صدای بازجو کمی نامفهوم بود اما صدای مترجم مفهوم بود که می پرسید شما در جنوب چه می کردید؟ و احمد متوسلیان در جواب گفت : «من احمد متوسلیان هستم کارمند سفارت ایران» …

مختصری از گفتگوی من با روبرت مارون حاتم معروف به کبرا است :

اولین باری که خبری از چهار اسیر ایرانی شنیدید کی بود ؟
– اولین بار شب روزی بود که ظهرش آنها در ایست و بازرسی محلی در برباره که منطقه‌ای مرزی بین بخش مسیحی و شمال بود اسیر شده بودند ، خودروی مرسدس آنها با دو استیشن ژاندارمری اسکورت می شده و وقتی که به پست بازرسی می رسند به هشدار ایست توجه نمی کنند که به رگبار بسته می شوند ، با همان رگبار اولیه اسکورتها و خودرو متوقف می شوند ، سرنشینان مرسدس را پیاده می کنند و به گوشه جاده می برند و با چند رگبار هم به سوی اسکورتها آنها را مجبور می کنند که محل را ترک کنند . هر چهار نفر را هم سریع به ساختمان فرماندهی کرانتینا منتقل می کنند ، همان شب بود که من و ایلی [ ایلی حبیقه] آنها را دیدیم ، فرد راننده در اثر شلیکها مجروح شده بود و کتف و گردنش تیر خورده بود ، بیهوش بود و معلوم بود که زنده نخواهد ماند ، مسئولیت آنها با راجی عبدو بود که آن موقع‌ها رابط سمیر [ سمیر جعجع] و هارون (هک‌‌ ) بود . راجی خودش مسئولیت بازجوئی از آنها را به عهده گرفته بود .
فرد مجروح اسمش چه بود و چه شد ؟
-اسمش فکرکنم رستگار بود و سه روز و شاید چند روز بیشتر زنده نماند و کشته شد جنازه‌اش راهم در زیردرختان اوکالیپتوس در کنار ساختمان امنیت دفن کردند و خودرو را هم به جورج سوری سپردیم که او به طرابلس برد و در نزدیکی یک بار انداز رها کرد .
آن سه نفر چه شدند؟
– راجی در بازجوئی‌هایش فهمیده بود که آنها افراد مهمی هستند که از جنوب از پیش فرمانده نیروهای شیعه می آیند حتی به ما می گفت تن یکی از آنها لباس یکی از فرماندهان شیعه است ، و یکی از آنها [ اینجا روبرت اشاره می کند همین فردی که صدایش را شنیدی ] تمام اسرار شیعیان جنوب را می داند اما کم حرف می زند ، موضوع به یک درد سر بزرگ برای فالانژها تبدیل شده بود و راجی اعتقاد داشت هرچه سریعتر باید آنها را کشت و جنازه آنها را در بیروت رها کرد اما سمیر می گفت با کشتن آنها تازه ماجرا شروع خواهد شد ، یک ماهی آنها در کرانتینا بودند و بعد به بازداشتگاه یارز منتقل شدند ، راجی همچنان از آنها بازجوئی می کرد و بعضی اوقات هم جورج [ جورج صباغ معروف به ابوتونی] از آنها بازجوئی می کرد ، خیلی‌ها در بیروت و طرابلس و جنوب نگران آنها بودند و جورج می خواست علت این نگرانی را بداند . آنها یکسال بعد به زندان لقلوق فرستاده شدند و مسئولیتشان دیگر با سمیر بود ، سمیر از آنها مثل الماس نگهداری می کرد و اعتقاد داشت که اینها بهترین اسرائی هستند که در دست دارد .
آیا خودت شخصا با این ایرانی‌ها حرف زدی ؟
-من فقط همان شب اول لحظاتی با یک نفر از آنها که خیلی پرخاش می کرد حرف زدم ، عربی‌اش خوب بود ومی گفت من دیپلمات هستم و اینها هم همراه من هستند ما را باید آزاد کنید که از او پرسیدم اگر دیپلمات هستید چرا در خودرویتان بی‌سیم دارید و مسلح بودید ؟
جوابش چه بود ؟
– هیچ کدامشان جواب درستی نمی دادند یا سکوت می کردندو یا فقط اسمشان را می گفتند و اینکه مامور سفارت هستند و همین عصبانیت راجی را بیشتر می کرد …

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

شمه

شبهای احیا و احیای ایمان

حضرت علی ، امیر المومنین ، امام علی و یا هر اسم دیگری که می خواهیم بگوئیم و چه بسا همان علی تنها وردی است که همه ما خواسته یا ناخواسته بر زبان داریم یادم هست خیلی قدیمها نواری از سخنرانی استاد کافی را گوش می دادم که در آن جمله ای را گفت که هنوز هم در ذهنم می چرخد : ” همه علی را قبول دارند حتا آن بی دین و بی نماز و عرقخوارهم وقتی میخواد عرقشو بخوره میگه یاعلی ! من حضرت علی را هرچند که اصلا شاید همه این حرفها یک داستان باشد و خیالپردازی قبول دارم ! مگر رستم و افراسیاب و سهراب و ذال وجود داشته اند که امروزه اینچنین در فرهنگ ما لانه کرده اند ؟ علی اگر اسطوره و افسانه هم باشد پدر این زیبائی هاست از یک سو خود عصاره زهد است تلاش هست و از دیگر سو بانویی چون فاطمه در کنارش قرار دارد و فرزندانی هم چون شهیدی چون حسین و تبلور دختری خطیب و اسوه صبری چون زینب را زیر یک سقف دارد…
حضرت علی ، امیر المومنین ، امام علی و یا هر اسم دیگری که می خواهیم بگوئیم و چه بسا همان علی تنها وردی است که همه ما خواسته یا ناخواسته بر زبان داریم

ادامه مطلب
۴۵۹۰۷۶۸_۱۶۸

غوغاسالاری بازی همه کهنه کاران آزمند است !

دوست عزیزم راست می گویی هیچ چیز مقدسی در جهان وجود ندارد؛هیچ چیز.اما نه یک چیز هست، هنوز یک چیز هست . تنها امر قدسی جهان و آن هم تویی ، آن هم انسان است . تنها چیزی که نباید به هیچ قیمتی زیر پایش گذاشت . تنها چیزی که نباید به هیچ بهانه ای به کثافتش آغشت . نه به بهانه سیاست و نه به بهانه دیانت نه به انگیزه آزادی و نه به انگیزه بندگی.
دوست عزیزم مبارزه حق توست ؛وظیفه توست؛کار توست . اما مبارزه هم آداب دارد،جنگ هم اخلاق می خواهد ، جنگ هم مرام می طلبد،قاعده احتیاج دارد، هرجنگی اصولی دارد ،چه جنگ نرم و نارنجی ، چه جنگ سخت و آهنی ، چه با شمشیر و تیر و تفنگ ، چه با مفاهیم نوین حقوق بشر و گرنه رستم هم که باشی برنده هم که بشوی روسیاهی برایت تا ابد می ماند ، نه آن سیاهی که به زغالهای زمستان گذشته ، که بر جداره دیواره هایی که نامش قلب است . گیرم که خنجر کشیدی و جگر هزار سهراب از پدر بی خبر را از پهلو درآوردی ،

ادامه مطلب
GOFTANIHA

صادق قطب زاده ،علی خامنه ای؛انقلاب و ضد انقلاب !

آقای خامنه‌ای در سالی که گذشت بارها و بارها اصطلاح «انقلابی» را به کاربردند و بر ضرورت «حفظ خصوصیات انقلابی» تأکید کردند، ایشان در دیدارشان با اعضای مجلس خبرگان نیز تأکید کردند: «مجلس خبرگان باید انقلابی بماند؛ باید انقلابی فکر کند و انقلابی عمل بکند»
اما چه شد که در طی این چند سال اخیر آقای خامنه‌ای به یاد انقلابی بودن افتادن؟
تا قبل از سال ۱۳۸۸ و انتخابات ریاست جمهوری آن سال کمتر پیش می‌آمد که وی از واژه انقلابی استفاده کند تا که در مناظره تلویزیونی کاندیداها «میرحسین موسوی» گفت: «من به‌عنوان یک انقلابی به وضع کنونی معترضم»
از آن دوران به بعد آقای خامنه‌ای هم به‌اصطلاح «انقلابی » علاقه‌مند شد و آن را به واژگان خود افزود. ولی انقلابی آقای خامنه‌ای با آن انقلابی که موسوی می‌گفت فرق دارد و درواقع معکوس آن است.
انقلاب اسلامی ایران در مفهوم مصطلح توسط مردمی انجام شد که با دست‌خالی و در برابر خطرها به مقابله با نظام پهلوی پرداختند…

ادامه مطلب