پایان خوش انتخابات
انتخابات هم به پایان رسید و خوشبختانه پایانش همچون پایان هشت سال پیش نبود و ملت هرچه که بود و برنده اش هر چه که هست از نتایج راضی هستند، به خیابانها ریختند اما اینبار نه برای اعتراض که برای جشن و سرور.
در این میان اما از نتایج انتخابات خیلی ها بهت زده شدند، از اصولگرایان که بازنده اصلی این انتخابات بودند که بگذریم بهت و تعجب بسیاری از خبرنگاران و سیاستمداران خارجی برای من خیلی عجیب است که همه منتظر بودند سعید جلیلی برنده انتخابات بشود، حالا از اسرائیل و آمریکا که بگذریم و تحلیل دولتمردانشان را که غلط از آب درآمد را به حساب این بگذاریم که در ایران سفارتخانه و نهادی ندارند تا این اخبار را مستقیما برایشان ارسال کنند اما کشورهای اروپایی دیگر چرا انتظار سعید جلیلی را داشتند؟
اصولا سعید جلیلی اینبار آمده بود برای دومسئله؛ نخست اینکه واقعا برود روی اعصاب کاندیداهای دیگر و با تخریب و تخطئه آنها در جلسات و مناظرات نظم فکری آنها را بهم بریزد و دیگر اینکه با علم به رئیس جمهور نشدنش و با علم به اینکه در دوره بعدی هر که بیاید او را ازمقام فعلی اش (دبیر شورایعالی امنیت ملی) عزل خواهد کرد، فقط آمده بود ازکارنامه خود دفاع کند و این دفاعیات و به زعم خودش افتخارات را برای مردم و هوادارانش تعریف کند و بقول معروف رزومه ای پر افتخار برای خود برجای بگذارد و برود (دقیقا همین کار را علی فلاحیان هم در بعد ازبرملا شدن قتلهای زنجیره ای و آنچه که او و سعید امامی در وزارت اطلاعات می کردند انجام داد، کاندیدای ریاست جمهوری شد نه برای اینکه رئیس جمهور شود بلکه برای اینکه در وقت اضافی از خود دفاع و وبی گناهی اش را ثابت کند)
اگر درخاطرتان باشد و یا یادداشتهای قبل اینجا را هم بخوانید گفته بودم تنها در شرایطی سعید جلیلی که از او به غلط به عنوان کاندیدای رهبر یاد می شد شانس و اقبال ریاست جمهوری دارد که نظام بخواهد مدل انتخاباتی سال ۱۳۸۴ را انجام بدهد و نه در درون صندوق که از قبل بنای تقلب را داشته باشد، والبته نوشته بودم که احتمالش نزدیک به صفراست و دیدیم که آن هم انجام نشد و خامنه ای برای اینکه سبزها را دروغگو بخواند انتخابات را سالم برگزار کرد و گذاشت رای مردم خوانده و شمرده بشود.
نظام نه تنها به سعید جلیلی گرایشی نداشت بلکه بیش از هر چیز به دنبال یک رئیس جمهور مسالمت جو و تنش زدا بود نه رئیس جمهور جهادی و مقاومتی و از همین روی من در یادداشت قبل هم انتظار رقابت روحانی و قالیباف در دوره دوم را داشتم و البته من هم فکر نمی کردم که تکلیف انتخابات در دوره اول روشن گردد.
دلیل گزینش یک رئیس جمهور مسالمت جو چند چیز است اول اینکه نظام و نیروهای امنیتی و انتظامی اش دیگر رمق و توان رویارویی با مردم را ندارند و هنوز در ریکاوری خود هستند، تجربه چهار سال پیش برای آنها هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روانی هزینه های بسیار بالایی داشته و مسئله بعدی این است که انتخابات چهار سال پیش واقعا به چهره بین المللی ایران لطمه زده و خامنه ای از هر جهت که بخواهیم به دایره درک و فهم سیاسی وی نگاه کنیم این را مطمئنا فهمیده که باید آن را بازسازی کند.
نکته آخر اینکه اگر به ایام نوروز برگردیم و سخنان نوروزی خامنه ای در مشهد را یک بار دیگر بخوانیم اشاره وی به فرانسه دقیقا ارسال سیگنال به اروپا و فرانسه بود که می خواهد اقدامی مثبت در زمینه مذاکرات انجام دهد منتهی بازیگران فعلی ۱+5 را نمی پسندد، و یا در همین مناظرات کاندیداهای اخیر اگر به صحبتهای دکتر ولایتی که مشاور عالی رهبر در امور بین الملل است نگاه کنیم می بینیم که وی چگونه از مذاکرات خودش با سارکوزی صحبت می کرد.
همه این دلائل منتج به این مسئله است که نظام مصمم شده است تا با روحانی وضع رابطه خود را با دنیا و مخصوصا اروپا نظم و نسق بهتری بخشد تا از این گذر خود را برای رابطه با آمریکا آماده کند.
اما همانطوریکه چند روز پیش هم گفتم نباید از روحانی انتظار شق القمر و اصلاحات رادیکال را داشت! چرا که اصولا روحانی نه خصوصیات رادیکالی دارد و نه در توان اوست که دست به اینکار بزند، هشت سال ریاست جمهوری محمودی احمدی نژاد تلی از خاکستر را در عرصه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر و مدیریت اجتماعی و شهری در جامعه برجای گذاشته است، روحانی هر چقدر هم که فعال و موفق باشد نهایتا بتواند آتش زیر خاکستر برجای مانده از احمدی نژاد را خاموش کند و جلوی آن را بگیرد، بازسازی و ترمیم این وضعیت به واقع دهشتناک به نظر من زمانی بیش ازهشت سال میبرد که خوب این مهم بر عهده رئیس جمهور بعدی است.
و البته در پایان باید بگویم که همه این خوشبینی ها و اینکه روحانی آمده است برای اطفای حریقی که احمدی نژاد هشت سال بر کشور گسترانیده است را بر مختصر درک و فهم خامنه ای از شرایط و وضع موجود در کشور نوشته ام و اینکه اختلافات او با احمدی نژاد وی را به سطحی از هوشیاری رسانیده است، در غیر اینصورت که اگر بخواهیم همچنان نظام را به دست ترمز بریده هایی همچون نقدی و فیروزآبادی و جعفری و … بسپارد که همه با هم به ته دره خواهیم رفت.
گفتنی های اخیر
کوتاه برای انتخابات – ۲
کماکان همچون پیشانی نوشت یادداشت قبل علاقه و دلیلی برای شرکت در انتخابات نمی بینم اما در همان یادداشت هم نوشته بودم که بر فرض هم اگر بخواهم رای بدهم کاردان و با اخلاقتر از دکتر عارف در آن هشت تن که حالا بدل به شش تن شده اند نمی شناسم اما دیدیم و شنیدیم که عارف رفت.عارف رفت و آنطور که در پیامش به وضوح مشخص بود و تعدادی از دوستان داخل ستاد وی نیز گفته اند متاسفانه با دلخوری هم رفت ، این همان «دیکتاتوری اقلیت» است که متاسفانه اصلاح طلبان دچارش شده اند
ادامه مطلبکوتاه برای انتخابات
کماکان همچون دوره قبل علاقه و دلیلی برای شرکت در انتخابات نمی بینم چونکه بقول مارک تواین :« آنجا که آزادی وجود ندارد اگر رأی دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای بدهید» ، اما رای دهندگان و بخصوص هموطنان داخل کشوری که معتقدند باید رای داد را هم ملامت نمی کنم ودرکشون می کنم و البته این راهم می دانم که کلا ایرانیان خارج از کشورحالا اگر فرض را بر این بگذاریم که ایرانیان مهاجر رای نمی دهند که البته این مطلق نیست و یا ایرانیان معتقد به تحریم در داخل کشور که کلا با یک استراتژی تغییر رژیم و تحریم انتخابات تکلیف و موضع خود را مشخص می کنند
ادامه مطلب
مردان خاکستری بیت رهبری
با فوت آیه الله خمینی و آغاز رهبری سید علی خامنه ای که تا پیش از این ریاست جمهوری کشور را بر عهده داشت موضوع استقرار رهبر جدید نیز مطرح می گردد . سید علی خامنه ای تا قبل از رهبری از آنجا که نه مرجع تقلید بود و نه مجتهد لذا هیچ مکانی را به عنوان «بیت » آنچنان که شرحش رفت را نداشت و تا قبل از ریاست جمهوری نیز در خانه شخصی خود در خیابان مجاهدین اسلام تهران سکونت داشت و پس از ریاست جمهوری نیز به خانه های سازمانی مجاور نهاد ریاست جمهوری در خیابان آذربایجان تهران نقل مکان کرده بود .
ادامه مطلب





