SKMBT_C45213011814450_0022

طرح ترور آیت الله خمینی !

درباره کتاب خاطرات «عزت شاهی» حرف‌ها و حدیث‌های بسیاری گفته و نوشته‌اند، کتاب خاطرات عزت شاهی توسط «انتشارات سوره مهر» به چاپ رسیده است. این کتاب در مدت کوتاهی چندین بار به چاپ مجدد هم رسید، انتشار اولیه کتاب جای بسیار تعجب و شگفتی داشت که برخلاف معمول بجای «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است تعجبی که بعدها علت آن در گفته‌های عزت شاهی در مراسم رونمایی از کتاب در تالار اندیشه حوزه هنری معلوم شد ؛ ظاهراً مرکز اسناد از انتشار این کتاب سرباز زده و همین شده که شرکت انتشاراتی سوره حوزه هنری اقدام به انتشار آن نموده است اما وقتی‌که کتاب به چاپ بیستم می‌رسد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی نیز با جرح‌وتعدیل‌هایی فراوان متعاقباً اقدام به انتشار آن می‌نماید، جرح‌وتعدیل‌هایی که در ادامه علت آن را خواهیم یافت .
عزت شاهی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پیش از انقلاب بوده او پس از انقلاب نیز یکی از پایه‌گذاران «کمیته‌های انقلاب اسلامی» است که در پایان دهه شصت خورشیدی به علت اختلاف‌نظر با برخی مسئولان وقت کمیته من‌جمله «علی فلاحیان» به این همکاری خاتمه داده و در حال حاضر به امور چاپی صندوق‌های قرض‌الحسنه مشغول هست و عملاً هیچ مسئولیت اجرایی دیگری را در جمهوری اسلامی ایران نپذیرفته است.
عزت‌الله شاهی یا عزت‌الله مطهری معروف به عزت شاهی (وی در همان سال‌های آغازین انقلاب، نام فامیل خود را از شاهی به مطهری تغییر داده) فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود را با عضویت در موتلفه در سال ۱۳۴۱ آغاز کرده و با از هم پاشیدن موتلفه پس از ترور حسنعلی منصور، جنبش آزادی‌بخش ملی ایران را پایه‌گذاری کرده است. او و دوستانش در میانه بازی‌های آسیایی فوتبال که در سال ۱۳۴۹ در ایران برگزار شد و پس از بازی میان ایران و اسرائیل، با آتش زدن دفتر هواپیمایی «آل- عال» (EL AL) در تهران به گروه آل عال معروف شدند.
او پس از چندی به ارتباط‌گیری با اعضای مجاهدین خلق می‌پردازد و به‌واسطه مرتضی الویری، با «وحید افراخته» ملاقات و گفت‌وگو می‌کند. عزت شاهی بانام مستعار و بدون اعلام هویت اصلی خود به عضویت مجاهدین خلق درمی‌آید اگرچه از همان ابتدا نیز – آن چنانکه در خاطرات خود ادعا می‌کند- نگاهی انتقادی به آن‌ها نیز داشته است.
او در ۱۵ اسفند ۱۳۵۱ بازداشت و تا آزادی خود در آبان ماه سال ۱۳۵۷، زندگی در زندان را که با شکنجه‌های متداوم و مقاومتی مثال‌زدنی از سوی او همراه بوده، ادامه می‌دهد.
عزت شاهی در اواخر حضور در زندان به قطع رابطه خود با مجاهدین خلق اقدام می‌کند و به گروه معترضین می‌پیوندد. پس از آزادی از زندان به عضویت در کمیته استقبال از آیت‌الله خمینی برای ورود به ایران می‌پیوندد وزندگی سیاسی او پس از انقلاب آغاز می‌شود: «در همسایگی مدرسه رفاه، ساختمانی بود که حیاط و زیرزمینی داشت، افراد دستگیرشده را به این زیرزمین انتقال می‌دادند و ما مأمور شده بودیم که از آن‌ها محافظت کنیم. مایی که خود تا یکی – دو ماه پیش زندانی بودیم حالا شدیم زندانبان»
او بدین ترتیب است که به یکی از پایه‌گذاران کمیته تبدیل‌شده است. خود می‌گوید: «آقایان صادق اسلامی، مهدوی کنی، باقری کنی، مطهری، ناطق نوری، بهزاد نبوی، محمد موسوی، الویری، خسرو تهرانی، علی و مصطفی قناد و من از اولین نفرات شکل‌دهنده کمیته انقلاب اسلامی بودیم.»
عزت شاهی در تشریح فعالیت‌های کمیته‌ها، از بی‌حساب‌وکتاب بودن فعالیت برخی مناطق سخن می‌گوید. به‌عنوان‌مثال از منطقه‌ای نام می‌برد که مسئول کمیته آن آقای «شیخ نصرالله شاه‌آبادی» بوده و عملکرد او را چنین توصیف می‌کند: «هرچه اراذل‌واوباش بود دور خودش جمع کرد. او کسانی را آورد پاسدار کرد که از آگاهی هم سرقت کرده بودند، یک حالت آپاچی و وحشیگری داشتند، متهم را که می‌گرفتند، مواد و اسلحه و وسایل و پولش را برای خود ضبط می‌کردند، بعد ولش می‌کردند.»
او در ادامه انتقادات خود در بخش دیگری نیز به «آیت‌الله سید عبدالمجید ایروانی» می‌پردازد و اینکه: ایشان نماینده حضرت امام در بنیاد مستضعفان بودند اما همان زمان در دل کمیته، کمیته‌ای راه انداخته بودند و فردی را به نام «اسماعیل افتخاری» که در قبل از انقلاب معروف بود به اسمال تیغ‌زن مسئولیتی داده بودند که کارشان بازداشت و مصادره افراد وابسته به طاغوت و فئودال‌های غرب تهران و شاد شهر (اسلامشهر) بود این‌ها کارشان حساب‌وکتاب خاصی نداشت و اموال افراد بعضاً مؤمن منطقه را هم مصادره کرده بودند، به‌عنوان‌مثال در اسلامشهر یکی از ملاکان منطقه به نام حاج ناصر ناصری منش بود که بدون دادگاه و حکم شرعی اموالش را مصادره کرده بودند و حتی ساختمان کمیته را دریکی ازملک‌های ایشان بناکرده بودند که بعدها البته این اموال آزاد شد و وی بسیاری از همان اموال را پس از آزادی وقف امور خیر کردند.
عزت شاهی در بخش دیگری از خاطرات خود به زمانی می‌پردازد که آقای ناطق نوری وزیر کشور شد و کمیته را تحویل علی فلاحیان داد. می‌نویسد: «دیگر نورعلی نور شد! مشکلات ما تازه شروع شد.»
عزت شاهی خبر از آن می‌دهد که در دوره ریاست آقای فلاحیان بر کمیته، تهیه بولتن از وقایع و ارسال آن برای مسئولین نظام – امری که به‌طورمعمول بر عهده نهادهای امنیتی است – در دستور کار کمیته قرار گرفت.
عزت شاهی سپس می‌گوید که : «بعدها این روند در وزارت اطلاعات آقای فلاحیان نیز دنبال شد و درواقع این وزارتخانه در دوره او بیشتر به وزارتخانه بازرگانی و تجارت می‌ماند تا اطلاعات.»

استعفای عزت شاهی!

عزت شاهی اوج اختلاف و انتقاد خود را به علی فلاحیان در چند خاطره عنوان می‌نماید که منجر به استعفا و کناره‌گیری او از کمیته شده است:
بعد از دو ـ سه ماه که فلاحیان پاگیر شد، یکی از بچه‌های سپاه به نام جمال اسماعیلی معروف به «اصفهانی» را آورد و سمت اطلاعات کمیته را به او واگذار کرد. تا آن زمان ما نه واحد اطلاعات داشتیم نه واحد تحقیقات و تمام بگیروببندها، بردن‌ها و آوردن‌ها را با حدود بیست نفر نیرو انجام می‌دادیم. هم‌گروه اطلاعات بودیم هم تحقیقات و هم بازجو و… هر کاری که به دستمان می‌رسید و می‌توانستیم از انجامش دریغ نمی‌کردیم.
آقای اصفهانی از قبل مرا می‌شناخت. قبل از اینکه بیاید مستقر شود تلفنی تماس گرفت و گفت: بیایید سپاه. من هم با یکی ـ دو تا از بچه‌ها رفتیم به دیدنش. گفت: من به امید شما می‌آیم، اگر شما قول همکاری بدهید می‌آیم و اگرنه همین‌جا می‌مانم. ما هم برای اینکه ثابت کنیم جزء هیچ دار و دسته و باندی نیستیم و از کسی خط نمی‌گیریم، گفتیم: برای ما فرقی نمی‌کند چه شما باشید چه دیگری تا آنجا که به ما مربوط است همکاری می‌کنیم.
پس‌ازاین دیدار آقای اصفهانی آمد و مسئولیت اطلاعات کمیته را پذیرفت. او در قدم اول خواست که چارت تشکیلاتی واداری درست کند، گفت می‌خواهد گروه تحقیق، گروه اطلاعات، (کیس راست، کیس چپ، کیس التقاط) و… درست کند، گفتیم بفرمایید! باشد! خلاصه کارها و اموری را که ما با ۲۵ نفر انجام می‌دادیم، او با این تشکیلاتش حدود ۱۵۰ نفر را به کار گرفت، ساختمان و دفترودستکی راه انداخت.
جالب اینکه او برای من که از بدو تأسیس کمیته مسئول تحقیق و بازپرسی و رئیس کمیته مرکز بودم، هیچ مسئولیتی تعریف و تعیین نکرد.
در این گیرودار آقای فلاحیان طی حکمی مرا مسئول بازپرسی کرد. آقای اصفهانی که از صدور حکم باخبر شد، یک سری مسائل شخصی را هم پیش کشیده بود. وقتی خبرش به گوشم رسید، پیغام دادم که بیاید، من کارش دارم. او آمد. من به حالت نیم‌خیز از روی صندلی بلند شدم و با تندی و صدای بلند گفتم: فلان فلان شده مگر تو نبودی که در سپاه گفتی من به امید شما می‌خواهم بیایم و اصرار می‌کردی که ما با تو همکاری کنیم، من الآن چهار سال کمتر و بیشتر دارم اینجا کار می‌کنم، هیچ‌کس به من حکم نداده است به‌حکم خودم کارکرده‌ام، نه آقای مهدوی نه آقای باقری و نه آقای لاجوردی و نه هیچ‌کس دیگر به من حکم نداده‌اند، آنچه را که فهمیده‌ام انجام داده‌ام، حالا تو فکر می‌کنی این حکم برای من چه ارزشی دارد. بعد حکم آقای فلاحیان را پاره کردم و ریختم تو ظرف جاسیگاری روی میز، گفتم: بردارش و ببر بده به آقای فلاحیان بگو فلانی حکمت را پاره کرد.
این جریان وقتی‌ به گوش آقای فلاحیان رسید که از قبل مرا جزء باند لاجوردی می‌دانست، نگاهش بدتر شد. دیگر تحویل نمی‌گرفت، وقت نمی‌داد. برای امکانات اداری هم می‌گفت با آقای اصفهانی هماهنگ کنید. بدین ترتیب ما شدیم طفیلی آنجا، نه مسئولیتی داشتیم نه کاری، هیچ هم حاضر نمی‌شدم که برای رفع این بحران از ارتباطات گسترده‌ای که به آقایان (منتظری، هاشمی رفسنجانی، ربانی شیرازی و…) به‌خصوص از دوره زندان داشتم، استفاده کنم. آقای فلاحیان حسابی در قضیه من مانده بود که چه کند، نه می‌توانست حضورم را در کمیته تحمل کند و نه می‌توانست بیرونم کند چراکه ممکن بود همان آقایان به او اعتراض کنند. از طرفی آقای ناطق نوری هم اصرار کرده بود که من بمانم.
هفت ـ هشت ماهی وضع بدین منوال بود که من در اتاق آقای اصفهانی می‌نشستم تلفن جواب می‌دادم، صبح به صبح می‌آمدم اتاق را تی می‌کشیدم، شیشه را پاک می‌کردم، میز و صندلی را گردگیری می‌کردم و … سعی می‌کردم در کارها به آقای اصفهانی کمک کنم. چراکه بعضی از بچه‌ها درصدد سوءاستفاده از او بودند، به انحای مختلف از او امضاء می‌گرفتند، ماشینش را برای کار غیرضروری می‌بردند، تصادف می‌کردند بعد می‌آمدند از او امضاء می‌گرفتند و در تعمیرگاه کمیته درست می‌کردند، بدون اینکه هزینه‌ای پرداخت کنند. در این مدت کار دیگری نیز برای من درست‌شده بود. یکی از کارهایی که در دوره فلاحیان- اصفهانی شکل گرفت، تهیه بولتن از وقایع و اخبار مربوط به کمیته و ارسال آن برای مسئولین درجه اول نظام بود. محتوای این بولتن به‌عنوان اخبار کمیته در شورای امنیت کشور طرح و بررسی می‌شد.
دو هفته به گوشه‌ای خزیدم و بدون اینکه کسی را به مشورت بگیرم شروع کردم به نوشتن دلایل استعفایم. لحن نوشته خیلی تند و خطاب به آقای فلاحیان بود.
من در متن استعفا به ارزیابی روند و روال جدید پرداختم و به تفکر واردشده به کمیته از سوی آقای فلاحیان و اطرافیانش خدشه وارد کردم.
با آمدن آقای فلاحیان در سیاست‌های کلی و جزئی کمیته تغییرات اساسی ایجاد شد، اما آنچه مشهود بود بریزوبپاش و اسراف در تمامی شئون و مراتب کمیته بود.
در آن زمان کمیته حدود ۱۱ میلیارد تومان بودجه داشت که در دوره آقای مهدوی و برادرش باقری کنی، کلی از این بودجه زیاد می‌آمد که به خزانه دولت برمی‌گرداندند. ولی در دوره آقای فلاحیان در همان سال اول که من بودم، پس از گذشت چهار ماه، حدود ۳ میلیارد از بودجه خرج شد و بعد بقیه‌اش هم مصرف شد که هیچ، کلی هم کسری بالا آورد.
تز فلاحیان و اصفهانی این بود که کسری بودجه بهتر از مازاد بودجه است و سبب افزایش آن در سال آتی خواهد شد، لذا در پایان سال به دلیل اینکه با مازاد بودجه مواجه نشوند، شروع به خرید وسایل و اقلام غیرضروری کردند. یک‌بار تعداد زیادی ماشین بنز از خارج وارد کردند، ودادند دست بچه‌های جوان و کم سن و سال کمیته، درحالی‌که رانندگی با این‌ها قلق دارد و آن‌ها هم ناشی بودند. یکی برد زد به درخت، یکی زد به تیر چراغ‌برق، یکی زد به جدول، یکی در خیابان تصادف کرد، خلاصه همه را از بین بردند. بعد هم آن‌ها را تحت عنوان مازاد بر احتیاج فروختند.
آن‌ها می‌خواستند کمیته را شبیه سازمان C.I.A کنند، یگان دریایی و یگان هوایی درست کردند، قایق و هلیکوپتر خریدند، پادگان و لشکر به وجود آوردند و چون حساب‌وکتابی نبود، هرکسی هر طور می‌خواست عمل می‌کرد. سلیقه‌ای و حسب ارتباطش معاملات می‌نمود. نه بر اساس مصوبات مجلس و دولت و با همین رویه مقدار معتنابهی اسلحه و مهمات خریدند، تعدادی را به کلاس‌های زبان فرستادند تا پس از یادگیری زبان خارجی برای انجام معاملات سلاح و مهمات و بی‌سیم و… به خارج بروند، خدا می‌داند که ایشان در آن سال‌ها چه معاملاتی انجام دادند. بعدها این روند در وزارت اطلاعات آقای فلاحیان نیز دنبال شد، درواقع این وزارتخانه در دوره او بیشتر به وزارتخانه بازرگانی و تجارت می‌ماند تا اطلاعات.
این حیف‌ومیل‌ها به جد مرا ناراحت می‌کرد و روحم را آزار می‌داد، اما کاری از دستم برنمی‌آمد.
قبلاً در اتاق رئیس کمیته از میزهای قدیمی و چوبی نقش و نگاردار وجود داشت، وقتی آقای فلاحیان آمد آن‌ها را کنار گذاشت و میز شیشه‌ای به‌جایش نهاد، زیر آن‌هم یک «تردمیل» قرار داده بود که هنگام صحبت و کار کردن بازی هم می‌کرد.
من تمام این مطالب را در استعفانامه‌ام آوردم و تأکید کردم که حال بر شما ثابت شد که ما باند نیستیم، خاصه باند لاجوردی. این‌جور حیف‌ومیل می‌کنید؟! آن‌ها همه این بریزوبپاش‌ها و حیف‌ومیل‌ها را مرتکب می‌شدند و اگر کسی به آن‌ها خرده می‌گرفت می‌گفتند ما نماینده ولی‌فقیه هستیم و چنین تشخیص می‌دهیم و بقیه هم باید به این تشخیص عمل کنند، ولی من این‌طور نبودم، اگر همین نماینده ولی‌فقیه می‌گفت: این لیوان را بگذار! فلان جا، می‌پرسیدم: چرا؟ می‌گفت: شما کاری به این حرف‌ها نداشته باش، من می‌گویم بگذار! شما هم بگو چشم! می‌گفتم: نشد! من اگر این لیوان را لب میز بگذارم، می‌افتد زمین و می‌شکند. می‌گفت: به تو چه مربوط است، من نماینده ولی‌فقیه هستم، هر چه می‌گویم باید انجام شود. می‌گفتم: والله که من، ولی‌فقیه و نماینده این‌جوری را قبول ندارم و مطمئن هم هستم که خود ولی‌فقیه هم این وضع و این شکل از تبعیت را قبول ندارد، شما اگر راست می‌گویید بیایید وقت ملاقات از ولی‌فقیه بگیریم و برویم نزد ایشان، بپرسیم که آیا این کار شما صحیح است یا نه؟! اگر گفتند تبعیت کنید، ما هم‌روی چشممان می‌گذاریم، اما من مطمئنم اگر ایشان بداند که شما این‌گونه عمل می‌کنید با شما برخورد خواهد کرد.
بعد از تهیه چنین استعفانامه‌ای، آن را درون پاکتی گذاشته مهروموم کردم و بردم پیش آقای اصفهانی، گفتم: این استعفانامه را بدهید به آقای فلاحیان و خداحافظ!

آقای شاهی مدعی است در استعفانامه خود خطاب به فلاحیان نیز آورده است: «شمایی که دچار این اسراف‌ها شده‌اید و برای خودتان برو و بیایی درست کرده‌اید، ماشین ضدگلوله سوار می‌شوید، محافظ دارید و دفترودستکی به هم زده‌اید…اگر وحشت دارید روزها درملأعام ظاهر شوید، شما که ماشین و امکانات دارید شب سری به قبرستان شهدا بزنید.»

ظاهراً همین بخش‌ها و انتقادات عزت شاهی در خاطراتش است که به مذاق گردانندگان «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» خوش نیامده و از انتشار این کتاب سرباز زده است، چراکه پس‌ازآنکه این کتاب در انتشارات حوزه هنری به چاپ بیستم می‌رسد مرکز اسناد با حذف و جرح تعدیل‌های فراوان این بخش‌ها اقدام به انتشار آن می‌کند!
انتقادات و نارضایتی‌های عزت شاهی از عملکرد کمیته‌ها و یا فلاحیان در کمیته و سپس وزارت اطلاعات ازآنجایی حائز اهمیت است که برای بار نخست از سوی یکی از فرماندهان و مؤسسان کمیته‌های انقلاب اسلامی بیان می‌شود، انتقاداتی که البته در دهه هفتاد و هشتاد خورشیدی از سوی برخی از نویسندگان و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب نیز نسبت به دوران مدیریت مهدوی کنی و ناطق نوری بر کمیته‌ها و سپس وزارت علی فلاحیان در وزارت اطلاعات واردشده است.
کمیته‌های انقلاب، در همان اولین روزهای پس از سقوط سلطنت و به‌ویژه سقوط پادگان‌های نظامی به دست مردم تشکیل شد. در هر محله مساجد و برخی خانه‌های مصادره شده سران رژیم شاه تبدیل شدند به کمیته و جوان‌های که اسلحه به دست آورده بودند خود را به این مراکز معرفی کردند. خواه‌ناخواه شماری از مبارزان سیاسی طیف چپ و مذهبی نیز مانند همه مردم دستشان به اسلحه رسیده بود. برخی بیشتر و برخی کمتر. حتی شماری از مأموران ساواک و گارد شاهنشاهی نیز با هویت‌های جدید و جعلی وارد این کمیته‌ها شدند. کمیته‌ها خیلی زود نقش پلیس و انتظامات را در شهرها پیدا کردند و بعدها بافرمان آیت‌الله خمینی، آیت‌الله مهدوی کنی نیز رسماً مسئول آن شدند.
در خلأ نهادهای انتظامی دیگر همچون شهربانی، کمیته‌ها به رتق‌وفتق تمامی امور می‌پرداختند، از شناسایی و بازداشت عوامل نظام پهلوی و ضدانقلاب گرفته تا حل‌وفصل اختلافات خانوادگی! این امر به خاطر قرار گرفتن روحانیت در رأس کمیته‌های انقلاب و اقبال مردم به روحانیت نمود خاصی یافته بود چراکه علاوه بر ریاست کل کمیته‌ها (که بر عهده آیت‌الله مهدوی کنی نهاده شد) فرماندهی کمیته‌های چهارده‌گانهٔ تهران و شهرستان‌های مختلف را نیز تماماً روحانیون نزدیک به آیت‌الله خمینی بر عهده داشتند.
چندی بعد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز با همین مأموریت‌های مشابه تأسیس گردید اما با وقوع جنگ سپاه به جبهه‌ها رفت و عملاً مأموریت‌های شهری را به کمیته‌ها سپرد، بعدها کمیته‌ها وظیفه مبارزه با مواد مخدر و گروه‌های تروریستی در داخل کشور، کشف و خنثی‌سازی بمب و همچنین حفاظت از شخصیت‌ها و اماکن دولتی را نیز بر عهده گرفتند.
کمیته‌های انقلاب اسلامی معمولاً در مساجد و آن‌طور که عزت شاهی در خاطراتش می‌نویسد در خانه‌های مصادره‌ای پایگاه برقرار نمودند و هر آنچه علی‌القاعده وظیفه شهربانی و پلیس بود به‌غیراز امور راهنمایی و رانندگی به‌صورت موازی بر عهده داشتند، در آن سال‌ها همین مشابهت در مأموریت باعث اختلاف بسیاری با شهربانی می‌شد، اختلافاتی که گاه به درگیری‌های مسلحانه و خونینی نیز کشیده شده بود، با گذر از دهه شصت و برقراری نسبی امنیت در شهرها و همچنین پایان جنگ و بازگشت مجدد سپاه به شهرها حالا کار مشکل‌تر شده بود.
وجود ارتش، سپاه، شهربانی، کمیته، وزارت اطلاعات و حتی دادستانی انقلاب که برای خود مأموران و تیم ویژه‌ای داشت باعث اختلافات و تداخل امور بسیاری شده بود تا اینکه ارتش به بیرون شهرها هدایت و سپاه نیز از انجام هرگونه امور انتظامی (به‌عنوان‌مثال گشت‌های ثارالله) منع و وظیفه امور نظامی به او محول شد و کمیته انقلاب اسلامی نیز صرفاً مأمور به مبارزه با مواد مخدر و منکرات گردید، اما سپاه و کمیته همچنان علاقه‌مند به فعالیت در امور امنیتی و شهری بودند، سپاه البته در آن زمان شانس زیادی نداشت چراکه آیت‌الله خمینی از سپاه و فرمانده وقت آن محسن رضایی به خاطر مسائل جنگ و آنچه وی را مجبور به پذیرش قطعنامه کرده، دلگیر بوده و از همین مسئله فرمانده وقت کمیته انقلاب اسلامی حجت‌الاسلام سراج‌الدین موسوی که از نزدیکان فکری آیت‌الله خمینی و جناح چپ بود استفاده می‌کند و به نزد خمینی می‌رود و به وی پیشنهاد می‌دهد تا نیروهای بسیج زیر نظر کمیته انقلاب اسلامی برای مبارزه با ضدانقلاب و منکرات و… قرار گیرند، آیت‌الله خمینی نیز به او می‌گوید بگذارید کمی بعدتر که البته مهلت نمی‌شود و یک سال بعد فوت می‌نمایند با فوت خمینی و آغاز رهبری سید علی خامنه‌ای ازآنجاکه وی به سپاه قرابت بیشتری داشت کمیته‌ها که به خمینی نزدیکی بیشتری داشتند در انزوا و سپاه در مرکز توجه قرار می‌گیرد، سپاه با سازمان‌دهی و آرایش جدید بسیجیان تحت عنوان نیروی جدیدی در سپاه یعنی «نیروی مقاومت بسیج» آغاز فعالیت‌های جدید انتظامی و برقراری نظم و امنیت در شهرها را آغاز می‌کنند و همین امر باعث می‌گردد که پاسداران کمیته‌های انقلاب اسلامی با خامنه‌ای زاویه بگیرند و نه‌تنها از بی‌رغبتی و عدم توجه خامنه‌ای به کمیته‌ها ناراضی بشوند بلکه بر سر رهبری و انتخاب وی نیز مسائلی را بیان می‌کنند، در همین ایام اختلافات بی‌شماری بین کمیته‌ها و سپاه پاسداران و نیروهای بسیج رخ می‌دهد، کمیته‌ها که همچنان در مساجد حضور سنتی خود را تحت نام «پایگاه پاسداران افتخاری کمیته» حفظ نموده بودند با بسیجیانی که بانام «پایگاه مقاومت بسیج» فعالیت می‌کردند مدام درگیر می‌شدند، بسیجیان آن‌ها را به بی ولایتی و ضد ولایت‌فقیه بودن متهم می‌کردند و کمیته‌ای‌ها نیز با ادعای حفظ انقلاب و مبارزه با منافقین در شهرها اعتقاد داشتند کارشان از جنگیدن در جبهه‌ها سخت‌تر بوده.
سال ۱۳۶۹ اوج درگیری‌های سپاه (بسیج) و کمیته‌ها بود، درگیری تعدادی از بسیجیان در خیابان قزوین تهران با اسماعیل افتخاری (اسمال تیغ‌زن) از فرماندهان کمیته جنوب تهران (کمیته ۱۲)، درگیری تعدادی از بسیجیان و رزمندگان در غرب تهران با گشت‌های کمیته زنجان که منجر به درگیری مسلحانه شد و… اما مهم‌ترین درگیری آن سال درگیری در نارمک بود که ماجرای آن از همه مشهورتر شد.
اما کمیته‌ها- به‌ویژه در ابتدای فعالیت خود- همان‌گونه که عزت شاهی در خاطرات خود می‌گوید تمام دستگیری‌ها، بازجوئی‌ها، اعدام‌ها و … را بر عهده داشت و پس از استقرار اسدالله لاجوردی در زندان اوین و به‌عنوان دادستان انقلاب مرکز رابطه تنگاتنگی با وی برقرار کردند. این ارتباط را گروه و باند عزت شاهی در کمیته‌ها با لاجوردی برقرار کردند. دسته‌بندی‌ها در کمیته‌ها از همین مرحله اشکال جدید به خود گرفت که امثال علی فلاحیان؛ علی‌اکبر ناطق نوری و… به آن پیوستند.
عزت شاهی، به‌موجب مندرجات خاطراتش هم‌اندیشی نزدیکی با تفکر احمدی‌نژاد و مصباح یزدی دارد و شاید به همین دلیل نیز خاطرات او در دولت احمدی‌نژاد منتشرشده است. فصل مهمی از تاریخ مقابله‌های خونین پیش و پس از دهه ۶۰ با سازمان‌های سیاسی و به‌ویژه مجاهدین خلق و همچنین جنگ کردستان با تاریخ کمیته‌ها پیوند دارد.
در بخش دیگری از خاطرات عزت شاهی که جزو همان بخش‌های چاپ‌نشده در نسخه مرکز اسناد انقلاب اسلامی است به اعدام‌های سیاسی سال‌های ۶۶ تا ۶۸ می‌رسیم، او به اعدام شکرالله پاک‌نژاد نیز اشاره می‌کند، اعدامی که اهمیت فراوانی دارد چراکه در حقیقت همان خط و اندیشه‌ای که شکرالله پاک‌نژاد را اعدام کرد، بعدها قتل‌عام زندانیان سیاسی و در ادامه آن، قتل‌های زنجیره‌ای را سازمان دادند!
شکرالله پاک‌نژاد که دوستانش او را شُکری می‌نامیدند، زاده شهر دزفول و از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب نیز بوده است، شکرالله پاک‌نژاد فعالیت‌های خود را از مبارزات ملی و دانشجوئی اواخر سال‌های ۱۳۳۰ و اوایل ۱۳۴۰ خورشیدی شروع و در سال ۱۳۴۹ همراه رفقایش بنام گروه فلسطین روانهٔ زندان شد.
شکرالله پاک‌نژاد، با اعتقاد به مبارزه مسلحانه دست به ایجاد تشکل و هسته‌ای برای آغاز مبارزه قهرآمیز با رژیم پهلوی زد. این هسته که به گروه فلسطین معروف شد یکی از نخستین تلاش‌ها برای سازمان‌دهی مقاومت مسلحانه علیه شاه بود. پاک‌نژاد در سال ۱۳۴۸ به هنگام خروج از ایران به‌منظور پیوستن به جنبش فلسطین توسط ساواک دستگیر شد و تحت شکنجه‌های زیاد قرار گرفت. با وقوع انقلاب او نیز به همراه دیگر بسیاری از زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد و به فعالیت سیاسی ادامه داد و از بنیان‌گذاران جبهه دموکراتیک ملی ایران بود. او را در اواخر آذرماه سال ۱۳۶۰ در زندان اوین، تیرباران کردند. واکنش اسدالله لاجوردی بعد از تیرباران شکری این‌گونه بود: «اونکه شاه گفت نجس نژاده، ما کشتیم»

عزت شاهی اما در ادامه خاطراتش به ترور نافرجام شعبان بی‌مخ و دستگیری و اعدام تیمسار سجده‌ای رئیس کمیته مشترک ضد خرابکار، انفجار حزب جمهوری اسلامی که درواقع با آن انفجار کمر مذهبیان معتقد به آرمان‌های اصلی انقلاب را شکستند اشاره می‌کند و همچنین به‌آرامی و ایماواشاره به «گروه فرقان» می‌پردازد و عنوان می‌کند: ایدئولوژی‌ای که گروه فرقان داشت را ما در همین افرادی که به «لباس شخصی» اکنون مشهور هستند می‌بینیم، عزت شاهی بدون توضیح و بیان دلایل تاریخی خود تلویحاً شجره انصار حزب‌الله و برخی گروه‌بندی‌های لباس شخصی‌ها را به گروه فرقان منتسب می‌نماید!
حالا قرار است از خاطرات عزت شاهی مجموعه مستندی به نام «شهر گمشده» برای گروه فرهنگ و معارف شبکه سوم سیما تولید شود وآنطور که سازندگان این مجموعه می‌گویند مراحل نهایی ساخت خود را می‌گذراند.

در خاطرات عزت شاهی، برای نخستین بار از طرح ترور آیت‌الله خمینی در سال‌های اول انقلاب از سوی کسانی که وی با اشاره می‌گوید: «بعدها جنایات دیگری هم کردند» یاد می‌شود، اما او جزئیات بیشتری را دراین‌باره نمی‌گوید و به‌سرعت از آن رد می‌شود، خاطرات عزت شاهی گرچه صریح‌ترین بخش تاریخ شفاهی انقلاب از شکل گیری«اطلاعاتی های خودسر» ویا همان دارو دسته اطلاعاتی‌های اول انقلاب است اما واضح است که به‌صورت تام و تمام مجال انتشار نیافته است، همین اشاره کوتاه او که: «بعدها جنایات دیگری هم کردند» واضح است که به «قتل‌های زنجیره‌ای» وزارت اطلاعات اشاره دارد، افرادی که ظاهراً می‌خواستند کارشان را با ترور آیت‌الله خمینی آغاز کنند!…

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

شمه

شبهای احیا و احیای ایمان

حضرت علی ، امیر المومنین ، امام علی و یا هر اسم دیگری که می خواهیم بگوئیم و چه بسا همان علی تنها وردی است که همه ما خواسته یا ناخواسته بر زبان داریم یادم هست خیلی قدیمها نواری از سخنرانی استاد کافی را گوش می دادم که در آن جمله ای را گفت که هنوز هم در ذهنم می چرخد : ” همه علی را قبول دارند حتا آن بی دین و بی نماز و عرقخوارهم وقتی میخواد عرقشو بخوره میگه یاعلی ! من حضرت علی را هرچند که اصلا شاید همه این حرفها یک داستان باشد و خیالپردازی قبول دارم ! مگر رستم و افراسیاب و سهراب و ذال وجود داشته اند که امروزه اینچنین در فرهنگ ما لانه کرده اند ؟ علی اگر اسطوره و افسانه هم باشد پدر این زیبائی هاست از یک سو خود عصاره زهد است تلاش هست و از دیگر سو بانويي چون فاطمه در کنارش قرار دارد و فرزندانی هم چون شهيدي چون حسين و تبلور دختري خطيب و اسوه صبري چون زينب را زير يک سقف دارد…

ادامه مطلب
۱ (۱)

کدام مهمتر است ؛دکل نفتی خیالی یا فساد نفتی اثبات شده کرسنت؟

سال۱۳۷۲من در سپاه بودم بعد از دوره آموزشی در دانشکده علوم فنون قدس ما را برای یک دوره شش ماهه فرستادند به کره شمالی ، دوره ما «مهندسی عملیات روانی » بود ، دوره ای که بنا بر فراخور ماموریت نیرویی که در آن بودیم کاملا مرتبط بود ، در آن دوره که ما به کره شمالی رفتیم ۱۴ نفر بودیم که هشت نفر از سپاه بودیم و شش نفر هم گفته می شد از وزارت اطلاعات هستند از آن شش نفری که می گفتند از وزارت اطلاعات آمده اند در واقع فقط سه نفرشان نیروی وزارت اطلاعات بودند و سه نفر دیگر از مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری آمده بودند ، این مرکز در سال ۱۳۶۸ توسط آقای هاشمی رفسنجانی که آن زمان رئیس جمهور بودند تاسیس شده بود …

ادامه مطلب
۱۱۳۹۰۱۳۲_۹۷۳۲۵۰۳۰۹۳۶۶۵۴۵_۹۰۰۲۰۲۸۴۵۸۸۱۵۸۹۳۹۹۹_n

داعش دشمن فرضی ایران نیست !

تکریت مهمترین شهر عراق وقتی توسط ۱۳ هزار تروریست عضو داعش تسخیر شد که ۳۵ هزار نظامی ارتش عراق و نزدیک به ۳۰۰ مستشار نظامی آمریکایی مشغول به آموزش ارتش عراق در استان صلاح الدین بودند ، عکسها و فیلمهایی که از طرف داعش بعدها از تکریت منتشر شد دیدنی بود ، نظامی ها لباسهای خود را از تن به درآورده بودند و اسلحه ها بر زمین انداخته و فرار کرده بودند و تکریت بدون هیچ دفاعی به داعش واگذار شد ، شبه نظامیان شیعه عراق با تشگیل گردانهای حشدالشعبی و بسیج عمومی البته تکریت را آزاد کردند ، نقش ایران در آزادسازی تکریت نقشی حساس و سرنوشت ساز بود بیش از هزار رزمنده ایرانی که عمدتا ازسوی سپاه پاسداران ایران سازماندهی شده اند با کمک هوایی نیروی هوایی ارتش و سپاه ایران استان صلاح الدین را بازپس گرفتند…

ادامه مطلب
<