teyeb

طیب نه حر بود و نه نقش‌آفرین حوادث ۱۵ خرداد !

چندی پیش فیلمی در فرهنگسرای بهمن نمایش داده شد به نام «طیب» که به نویسندگی و کارگردانی «هدایت الله بزرگی» و تهیه‌کنندگی «علی پاک‌دامن» بود این فیلم ظاهراً برداشتی آزاد داشته از زندگی طیب و کتابی که در همین مورد درباره وی نوشته‌شده است که البته با اعتراض خانواده طیب و «عباس منظر پور» نویسنده کتاب‌های «در کوچه و خیابان» و «شیربرنجنامه» مواجه شد و اکرانش متوقف شد و پس‌ازآن به‌صورت محدودی DVD آن توزیع شد، عباس منظر پور البته درگذشته نیز سرنوشتی این‌چنین داشته است و مدعی شده بود داستان فیلم اخراجی‌های مسعود ده‌نمکی از روی یکی از داستان‌های کتاب وی نوشته‌شده است و حتی اقدام به شکایت و نامه‌نگاری هم کرد که با واکنش تهیه‌کنندگان اخراجی مواجه شد و از سرنوشت آن شکایت البته خبری ندارم.
اما همین موضوع دلیلی شد تا به «طیب حاج رضایی» و آنچه واقعاً وی بوده است نگاهی بیندازم. دو کتاب منظر پور بی‌شک یکی از کم‌نظیرترین کتاب‌هایی است که در مورد تاریخ شفاهی و مردمان آن روزگار تهران نوشته‌شده است، این دو کتاب برای اولین بار به چهره‌ها و داستان‌هایی می‌پردازد که ازقضا همچنان در تهران و در عالم سیاست و قضاوت در حال تکرار است …
روابط روحانیت باقدرت، روابط لات‌ها و داش مشدی های تهران همچون: «طیب حاج رضایی»، «شعبان جعفری»، «رمضان یخی»، «ناصر جگرکی»، «جعفرعموحاجی» و «اکبر مشدی» و ده‌ها نام‌آشنای دیگر باسیاست و قدرت حاکمه و…
عباس منظر پور در این دو جلد کتاب در لابه‌لای نوشته‌های خاطره گونه‌اش، برای اولین بار خواننده را با مجموعه اطلاعات دست اولی روبه‌رو می‌کند که ازجمله آن‌ها بی‌پرده پوشی به سرگذشتی که در ۱۵ خرداد برای طیب حاج رضایی رقم‌زده می‌شود، طیب نه حر بود و نه نقش‌آفرین حوادث ۱۵ خرداد؛ او در یک رویارویی تکراری با شعبان جعفری که از سر اتفاق روز ۱۵ خرداد روی داد نامش مطرح شد، روحانیون او را یاور خود و «حر» لقب دادند و ارتشبد نصیری نیز که سال‌ها در پی فرصتی برای به دام انداختن طیب بود او را عامل ۱۵ خرداد در تهران معرفی کرد؛ و این همان اصل داستانی است که عباس منظر پور فرصت یافته بدان بپردازد که در نوع خود بکر و بدیع است.
سرگذشت مردم و قهرمانان و ضدقهرمانان آن‌ها در جنوبی‌ترین خیابان‌ها و محلات تهران، سرنوشتی که چندین دهه است مدام در تهران تکرار می‌شود و می‌شود …
همان سرنوشتی که مردم و نظام پهلوی در زمستان سال ۱۳۵۷ با آن مواجه بودند همان سرنوشتی که امنیتی‌ها و کمیته‌ای‌ها در ده سال حیات آیت‌الله خمینی برای مردم رقم زدند، همان سرنوشتی که هاشمی رفسنجانی در هشت سال ریاستش بر کشور مدام آن را در سر داشت، همان سرنوشتی که در دوران خاتمی و احمدی‌نژاد در کف خیابان‌های تهران نقش می‌بست و حکومت امروز نیز رویای تکرار آن را در سردارند گرچه نامشان بجای تیمسار بختیار و تیمسار زاهدی و ده‌ها تیمسار دیگر به سردار و حاجی و سید بدل شده است و همچنان می‌کوشند مرتکب شوند. در مقایسه اعمالی که طیب‌ها و شعبآن‌ها انجام می‌دادند با آنچه امروز بانام انصار حزب‌الله و بسیجی‌ها و لباس شخصی‌ها در ایران حادثه می‌آفرینند شاید اختلاف نام و چهره وجود داشته باشد، اما ماهیت عمل یکسان است!
روز ۱۵ خرداد فدائیان اسلام در مسجد «حاجی ابوالفتح» در میدان شاه تهران که مهم‌ترین پایگاه آن‌ها بود جمع شده بودند. میدانی که بعد از انقلاب به «میدان قیام » تغییر نام یافت. آن روز در این مسجد شعارهایی به طرفداری از آیت‌الله خمینی داده می‌شد. هنوز آیت‌الله خمینی دستگیر نشده بود. روز حادثه دارو دسته شعبان جعفری به این مسجد حمله می‌کنند و همه را زیر مشت و لگد گرفتند. حاج مهدی عراقی * که هم از فدائیان اسلام بود و هم با بازار تهران و میدان تره‌بار تهران روابط مستحکمی داشت به‌سرعت سراغ طیب رفته و به او گفته: «در محله تو شعبان عرض‌اندام می‌کند» در آن دوران هیچ گردن‌کلفتی تحمل نمی‌کرد حریف دیگری در حیطه فرمانروائی او دخالت کند. طیب عده‌ای از اطرافیان خودش را به میدان شاه و مسجد حاج ابوالفتح فرستاد تا شعبان و دارو دسته‌اش را متفرق کنند. همیشه تعدادی نوچه، ولگرد و ماجراجو دور طیب جمع بودند. آن‌ها هم به‌محض اطلاع از دستور طیب به‌طرف میدان شاه‌راه افتادند. این‌ها معمولاً همان کسانی بودند که دسته‌های سینه‌زنی معروف طیب را راه می‌انداختند. دسته هائی که از پرجمعیت‌ترین و درعین‌حال بی‌نظم‌ترین دسته‌های سینه‌زنی تهران بود. علامت بسیار بزرگ و سی پره آن‌ها در تهران معروف بود و خلاصه علم و کتلی که این دسته داشت واقعاً از اندازه خارج بود و همه هم متعلق به طیب. این دسته هم مثل سایر دستجات به سرپرستی بزرگ‌های تهران برای روزهای مبادا که دستگاه احتیاج به تظاهرات داشت به کار می‌افتاد، کما این‌که همین دسته در روز ۲۸ مرداد بیشترین ناامنی و غارت را به وجود آورد و در حمله به خانه مصدق نقش مستقیم داشت. همین دسته و شخص طیب که در ۲۸ مرداد نقش کودتایی داشتند حالا بدون آنکه خود بدانند عامل سرنگونی شاه شده بودند. همان شبی که دارو دسته طیب، نوچه‌های شعبان جعفری را در مسجد ابوالفتح تار و مار کرده بودند، – یا برحسب اتفاق و یا با نقشه قبلی- آیت‌الله خمینی دستگیر شد و اطرافیان طیب که حالا دیگر بوی ناامنی و غارت به مشامشان خورده بود، بدون دستور و حتی اطلاع و البته باراهنمایی و پیشگامی غیرعلنی فدائیان اسلام به مرکز شهر حمله کردند و آتش‌سوزی ونا امنی راه انداختند. بیشترین تلفات را روز ۱۵ خرداد همین افراد دادند.
طیب تا آنجا که مربوط به قطع پای حریف یعنی شعبان جعفری در محله خود بود از ماجرا اطلاع داشت، ولی مطلقاً نمی‌دانست که در مسیر مبارزاتی آیت‌الله خمینی قرارگرفته است. همه‌کسانی که طیب را می‌شناختند می‌دانستند که او برخلاف اغلب سردمداران محلات که به‌نوعی با شهربانی و ساواک مربوط بودند، مطلقاً از این دستگاه‌ها فرمان نمی‌برد. او خود را بالاتر از رئیس شهربانی و ساواک می‌دانست و در موارد لزوم در ضرب و شتم افسران و مأموران شهربانی کوتاهی نمی‌کرد. طیب ازلحاظ روانی جزو گروهی از مردم بود که در مراکز مغزی آن‌ها، آن قسمتی که باعث ترس می‌شود یا اصولاً کار نمی‌کند و یا ضعیف است. در اواسط سال‌های ۱۳۱۰ و تقریباً در آغاز جوانی دست به عملی زد که فقط از مغز یک بیمار می‌توانست سرچشمه بگیرد، ولی همه آن را به‌حساب جسارت طیب گذاشتند….

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

139211121534102362024574

مردم چه وقت خوابه عکس امام تو ماهه

شب گذشته ، بیست وسوم دیماه ۱۳۵۷ پس از غروب خورشید و پدیدار شدن ماه، میلیونها ایرانی موفق به دیدن تصویر آیت الله خمینی در کره ماه شدند. هیجان دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه باعث شد که مردم شهرهای ایران تا پاسی از نیمه شب بیدار بوده و در خیابانها و پشت بامها به تماشای تصویر رهبر انقلابی خود در کره ماه بپردازند. مردم با دادن شعارهایی چون «مردم چه وقت خوابه ـ عکس امام تو ماهه» و «به کوری چشم شاه ـ عکس امام تو ماهه»، یکدیگر را به بیداری در طول شب و نگاه کردن به تصویر آیت الله خمینی در تنها قمر کره خاکی دعوت میکردند. برخی افرادی که در حمامهای عمومی بودند، با شنیدن این خبر در این فصل سرد، سراسیمه و با هیجان در حالی که تنها لنگی بر تن داشته و لخت بودند از حمامها بیرون آمده و به تماشای تصویر چهره امام در ماه پرداختند.
جلسه رهبران اعتصاب صنایع نفت در آبادان نیز که با حضور احمد سلامتیان برگزار میشد به علت وقوع این حادثه بیسابقه ناتمام گذاشته شد …

ادامه مطلب
2011_03_2_1167497544_175268741

الی جهنم !

صبح روز ۹ دی ۱۳۸۵ که شنبه روزی بود با تلفن یکی از دوستانم از خواب بلند شدم اولش برایم اس ام اسی داده بود و لابد فکر کرده بود با آن از خواب بلند نمی شوم که زنگ زد و تا جواب دادم بی سلام و علیک فقط گفت تلویزیون را روشن کن و قطع کرد !فهمیدم خبری شده ،تلویزیون را روشن کردم و تا صحنه را دیدم نفسم در سینه حبس شد ! داشتند می بردندش با دستبندی در دست و پالتویی سیاه بر تن، معلوم بود پاهایش هم بسته است به جایگاه رسید و طناب را بر گردنش انداختند ، صلوات می فرستادند و فردی مدام می گفت :«الی جهنم» و تمام ، اعدامش کردند ! نا خود آگاه گفتم : خدایا شکرت ! و بعد تصویرهای زیادی بود که از ذهنم و مقابل چشمانم رد شد ، ضجه های هزاران مادر داغدار ، جان سپردن بهترین دوستانم رو دستانم ، همه آن هول و هراسهای آن هشت سال ، بیرون کشیدن دهها و صدها تن تکه و پاره شده زیر موشکباران و بمبارانهای هوایی در شهرها ، چشمان منتظر و اشکبار صدها مادر منتظر پیکر فرزندانشان که خیره به در ماند و جان سپردند و …

ادامه مطلب
GOFTANIHA.ORG

سعید مرتضوی ، عزت الله سحابی و اسلام واقعی !

این روزها به «سعید مرتضوی» خیلی فکر می کنم به اینکه چه بود و چه شد و چه خواهد شد ! اواسط سال ۱۳۷۷ بود مرحوم «حبیب الله عسگراولادی» در منزلشان جلسات تفسیر سوره یوسف گذاشته بودند ، جلسات خوبی بود و اگر اشتباه نکنم شبهای دوشنبه بود خیلی از مسئولین نظام هم می آمدند و بعد جلسات هم بقول دوستان مجلس پلو برقرار بود و شامی می دادند.
در یکی از آن شبها آقای «علی رازینی» که آن زمان رئیس دادگستری استان تهران بودند و من از طریق پسرشان که دوست دوران جبهه و با ایشان آشنا بودم و آمد و رفتی هم به منزلشان داشتم من را صدا کردند و به فردی که کنارشان نشسته بودند معرفی ام کرد…

ادامه مطلب