2011_03_2_1167497544_175268741

الی جهنم !

صبح روز ۹ دی ۱۳۸۵ که شنبه روزی بود با تلفن یکی از دوستانم از خواب بلند شدم اولش برایم اس ام اسی داده بود و لابد فکر کرده بود با آن از خواب بلند نمی شوم که زنگ زد و تا جواب دادم بی سلام و علیک فقط گفت تلویزیون را روشن کن و قطع کرد !

فهمیدم خبری شده ،تلویزیون را روشن کردم و تا صحنه را دیدم نفسم در سینه حبس شد ! داشتند می بردندش با دستبندی در دست و پالتویی سیاه بر تن، معلوم بود پاهایش هم بسته است به جایگاه رسید و طناب را بر گردنش انداختند ، صلوات می فرستادند و فردی مدام می گفت :«الی جهنم» و تمام ، اعدامش کردند !

نا خود آگاه گفتم : خدایا شکرت ! و بعد تصویرهای زیادی بود که از ذهنم و مقابل چشمانم رد شد ، ضجه های هزاران مادر داغدار ، جان سپردن بهترین دوستانم رو دستانم ، همه آن هول و هراسهای آن هشت سال ، بیرون کشیدن دهها و صدها تن تکه و پاره شده زیر موشکباران و بمبارانهای هوایی در شهرها ، چشمان منتظر و اشکبار صدها مادر منتظر پیکر فرزندانشان که خیره به در ماند و جان سپردند و …

به دست و انگشتانم نگاه کردم که یادگاری از جنگ برایم بجا گذاشته و گفتم خداراشکر که دیدم این روز را و ای کاش همه آن مادران و همسران شهدا که دق کردند و رفتند هم این لحظه را می دیدند .

برای اولین بار با همه وجودم از مرگ یکنفر خوشحال شدم و نه خوشحال که دلم خنک شد و آرام گرفت ، حالا تلویزیون مدام آن صحنه کوتاه اعدام را نشان می داد و مجری داشت از صدام و دادگاهش می گفت و من هر بار مشتاق تر از قبل می دیدم و خوشحال و خوشحال تر می شدم و همان لحظه آرزو می کردم همه آن هایی که توی سال های جنگ ، عزیز شان از دست رفت و سال های جوانی شان نیز کاش این لحظه را می دیدند و ببینند .

آقای صدام !

برو ، برو به جهنم که شاید خودت هم ندانی چه بر سر مملکت ما آوردی ، چقدر شب تا صبح بیداری با هول و هراس ، چقدر گریه و آه و ناله ، چقدر یتیمی ، چقدر دربدری و آوارگی ، چقدر پرپر کردن بهترین جوانان این مرز و بوم و مگر می شود همه اینها را از یاد برد ، یکبار مردن هم برای تو کم بود و مگر با یکبار مردنت هم آرام می کند دل دردمند این سرزمین را ، این مردم داغدار را ، مگر جبران می کند این همه ویرانی را ، ، این همه در انتظار مرگ بودن جوانان دیروز و پیرمردان امروز شیمیایی شده از سال های جنگی که شما به پایش کردی…

مگر می شود فراموش کرد داغی را که تو بر دل ما نهادی وقتی که در شهرهایمان به هر کوچه و خیابانش که نگاه کنیم نامی از یک شهید می درخشد ، مگر می شود دل داغدیده ما با یکبار مردن تو تسلی یابد اما در بستر مردن هم برای تو کم بود تو باید اینچنین خوار و خفیف و آویخته شده بر طناب جان می سپردی و می رفتی الی جهنم !

شاید با گذشت سالها کودکانمان نام تو را در کتابهای تاریخ بخوانند و حسشان به تو مثل حس الان من نسبت به چنگیز و هیلتر و دهها دیکتاتور و جنایکتار دیگر تاریخ باشد ، نگاهی به نام و تصویرت بیندازند و بخوانند و ورق بزنند و گوشه هایی از جنایاتت را بگویند و نمره ای بگیرند اما تو برای من و هم نسلان من فقط یک دیکتاتور نبودی ، تو عمر ما را ، شادی و نشاط و کودکی ما را و خیلی از چیزهای دیگرمان را که داشتیم و نداشتیم را سوزاندی !
آقای صدام ، خوشحال شدم که مردی و خوشحالم که مردنت را دیدم !

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

GOFTANIHA.ORG

سعید مرتضوی ، عزت الله سحابی و اسلام واقعی !

این روزها به «سعید مرتضوی» خیلی فکر می کنم به اینکه چه بود و چه شد و چه خواهد شد ! اواسط سال ۱۳۷۷ بود مرحوم «حبیب الله عسگراولادی» در منزلشان جلسات تفسیر سوره یوسف گذاشته بودند ، جلسات خوبی بود و اگر اشتباه نکنم شبهای دوشنبه بود خیلی از مسئولین نظام هم می آمدند و بعد جلسات هم بقول دوستان مجلس پلو برقرار بود و شامی می دادند.
در یکی از آن شبها آقای «علی رازینی» که آن زمان رئیس دادگستری استان تهران بودند و من از طریق پسرشان که دوست دوران جبهه و با ایشان آشنا بودم و آمد و رفتی هم به منزلشان داشتم من را صدا کردند و به فردی که کنارشان نشسته بودند معرفی ام کرد…

ادامه مطلب
download

سعید زینالی در زیر شکنجه جان باخت…

سعید زینالی یکی از جوانانی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸حضور داشت ، او هیچ وابستگی به گروههای سیاسی و یا دانشجویی نداشت اما ظاهرا در آن ایام با تعدادی از وابستگان به گروه اتحادیه اسلامی انجمن‌های دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی (گروه حشمت الله طبرزدی) آشنا شده بود و با آنها در اعتراضات خیابانی شرکت می کرد ، پس از شناسایی و دستگیری تعدادی از فعالان آن اتحادیه در فیلمهای ضبط شده از حضور آنها که توسط نهادهای امنیتی سپاه پاسداران ضبط گردیده بود و با توجه به اعترافات تعدادی از بازداشت شدگان هویت سعید زینالی نیز شناسایی می گردد و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران از شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حداد درخواست بازداشت وی را می نماید .

ادامه مطلب
????????? ?? ????? ???? «???????? ??? ?????»

نورالدین پسر ایران یا دختری از چین؟

در آذر ماه سال ۱۳۹۰ انتشارات سوره مهر سازمان تبلیغات اسلامی کتابی به نام «نورالدین پسر ایران» را منتشر نمود ، کتابی که خاطرات سید نورالدین عافی است و هشتاد ماه در جبهه های جنگ حضور داشته است و … پس از انتشار این کتاب سایت رهبر ایران نیز در اقدامی کم سابقه به معرفی این کتاب پرداخت وخامنه ای نیز یادداشتی برای این کتاب نوشت ،این کتاب در تیراژ وسیعی به چاپهای دوم و سوم و … رسید تا آنکه در کتر از ۱۵ ماه به چاپ شصتم نیز رسید !
سازمان صدا و سیما نیز پس از این توجه تصمیم گرفت داستان این کتاب را دست مایه یک انمیشن نماید ، گروه حماسه و دفاع مقدس شبکه یک سیما با هزینه ای بالغ بر دو میلیارد تومان مجموعه ای را می سازد به نام «نور الدین پسر ایران» این مجموعه را میثم حسینی کارگردانی کرده است و هم اکنون در ۳۰ قسمت ۱۵ دقیقه‌ای در قالب نیمه‌ انیمیشن در حال پخش است.

ادامه مطلب