GOFTANIHA.ORG

سعید مرتضوی ، عزت الله سحابی و اسلام واقعی !

این روزها به «سعید مرتضوی» خیلی فکر می کنم به اینکه چه بود و چه شد و چه خواهد شد ! اواسط سال ۱۳۷۷ بود مرحوم «حبیب الله عسگراولادی» در منزلشان جلسات تفسیر سوره یوسف گذاشته بودند ، جلسات خوبی بود و اگر اشتباه نکنم شبهای دوشنبه بود خیلی از مسئولین نظام هم می آمدند و بعد جلسات هم بقول دوستان مجلس پلو برقرار بود و شامی می دادند.
در یکی از آن شبها آقای «علی رازینی» که آن زمان رئیس دادگستری استان تهران بودند و من از طریق پسرشان که دوست دوران جبهه و با ایشان آشنا بودم و آمد و رفتی هم به منزلشان داشتم من را صدا کردند و به فردی که کنارشان نشسته بودند معرفی ام کرد و گفت:« ایشان برای آن کارتان خوب است !» جمله سنگین بود و من نمی دانستم دقیقا«آن کار» چیست و ایشان کی هستند ؟ چیزی نپرسیدم و فقط گفتم : در خدمتم ! سفره را داشتند جمع میکردند و حضرات هم یکی یکی آماده رفتن بودند ، آن آقا آمد و گفت : «من سعید مرتضوی هستم تو این هفته یک روز بیایید مجتمع امام خمینی تا باهم حرف بزنیم » شماره ای داد و چند روز بعدش زنگ زدم و رفتم دفترشان شعبه ۳۴ همین جایی که الان شده دادگاه خانواده نشستیم و ایشان بی هیچ مقدمه و رودرواسی گفت : «وضع مطبوعات را می بینی ؟ می خواهیم مادرشون رو به عزاشون بشونیم ! کاری کنیم کسی جرات نکنه آب بخوره»
تا بحال هیچ کس اینقدر واضح بامن صحبت نکرده بود ، اینقدر واضح بود که دقیقا متوجه نشدم منظورشان چی هست ؟
گفتم: دقیقا یعنی چکار باید بکنیم ؟ که گفت :عکس داری ؟ گفتم عکس چی ؟ گفت : خودتم روزنامه نگاری ؟ اصولا عادتی که همیشه ایشون داشتند توضیح نمی دادند و سئوال رو با سئوال جواب می دادند ، عکس نداشتم کیفم را گشتم و گفتم ندارم که همانجوری که داشتم کیفم را می گشتم کارت کتابخانه دانشگاه تهران را دید و گفت همین خوبه و تا من بیایم بگویم خب مومن این کارت رو میخواهم عکسش را کند و داد به «آقای رسولی» که دادیار شعبه بودند و گفت: ببر کارگزینی و بگو کارت بزنند و من هنوز نمی دانستم دقیقا قضیه چیست و چه کار باید بکنم !
رسولی که رفت تنها شدیم و نشست و گفت : از «آقای یزدی» اجازه گرفتیم هرکار دلمان میخواهد بکنیم ، خیالت راحت ! که من بالاخره گفتم : دقیقا چه کار باید بکنیم ؟ گفت: الان کاری که نداری ؟ و تا من بگویم دارم یا ندارم گفت: برویم ! و راه افتادیم در راهرویی که به مجتمع امام خمینی می رسید ، و در راه متوجه شدم قرار است برویم پیش آقای رازینی و قرار است روزنامه ها و مجلات را بکشانیم دادگاه و قرار است حال این روزنامه ها را بگیریم و مملکت هردمبیل که نیست و صاحب دارد و اینجوری نیست هرکسی از ننه اش قهر می کند روزنامه راه بیندازد وباید اینها ادب شوند و اینکه اینها خیال می کنند حالا که دوم خرداد شده کسی زورش به اینها نمی رسه و هر روز می توانند مجوز بگیرند و یک چیزی چاپ کنند، وقتی هم من گفتم : بله وزارت ارشاد نباید به اینها مجوز بدهد ، گفت :خب بدهد اینقدر مجوز بدهد تا جونش در برود ما باطل می کنیم !
دروغ چرا ازش خوشم آمد خیلی رک بود تا بحال هیچ کس را ندیده بودم در کمتر از سه چهار دقیقه یعنی اونقدری که از دفترش تا اتاق آقای رازینی بود خوب یک مطلبی را اینجور برایم پخته و توجیهم کند !
رسیدیم دفتر آقای رازینی و سلام و علیکی کردیم و آقای رازینی از مرتضوی پرسید به کجا رسیدید ؟ که جواب شنید : حله حاج آقا و در کمتر از پنج دقیقه هم حل شد همه مسائل ! و برگشتیم دفتر شعبه و آقای رسولی کارتی را بمن داد و به همین سادگی من شدم دادیار و نماینده مدعی العموم دادگستری تهران …

ادامه مطلب
www.flickr.com

گفتنی های اخیر

download

سعید زینالی در زیر شکنجه جان باخت…

سعید زینالی یکی از جوانانی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸حضور داشت ، او هیچ وابستگی به گروههای سیاسی و یا دانشجویی نداشت اما ظاهرا در آن ایام با تعدادی از وابستگان به گروه اتحادیه اسلامی انجمن‌های دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی (گروه حشمت الله طبرزدی) آشنا شده بود و با آنها در اعتراضات خیابانی شرکت می کرد ، پس از شناسایی و دستگیری تعدادی از فعالان آن اتحادیه در فیلمهای ضبط شده از حضور آنها که توسط نهادهای امنیتی سپاه پاسداران ضبط گردیده بود و با توجه به اعترافات تعدادی از بازداشت شدگان هویت سعید زینالی نیز شناسایی می گردد و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران از شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حداد درخواست بازداشت وی را می نماید .

ادامه مطلب
????????? ?? ????? ???? «???????? ??? ?????»

نورالدین پسر ایران یا دختری از چین؟

در آذر ماه سال ۱۳۹۰ انتشارات سوره مهر سازمان تبلیغات اسلامی کتابی به نام «نورالدین پسر ایران» را منتشر نمود ، کتابی که خاطرات سید نورالدین عافی است و هشتاد ماه در جبهه های جنگ حضور داشته است و … پس از انتشار این کتاب سایت رهبر ایران نیز در اقدامی کم سابقه به معرفی این کتاب پرداخت وخامنه ای نیز یادداشتی برای این کتاب نوشت ،این کتاب در تیراژ وسیعی به چاپهای دوم و سوم و … رسید تا آنکه در کتر از ۱۵ ماه به چاپ شصتم نیز رسید !
سازمان صدا و سیما نیز پس از این توجه تصمیم گرفت داستان این کتاب را دست مایه یک انمیشن نماید ، گروه حماسه و دفاع مقدس شبکه یک سیما با هزینه ای بالغ بر دو میلیارد تومان مجموعه ای را می سازد به نام «نور الدین پسر ایران» این مجموعه را میثم حسینی کارگردانی کرده است و هم اکنون در ۳۰ قسمت ۱۵ دقیقه‌ای در قالب نیمه‌ انیمیشن در حال پخش است.

ادامه مطلب
815E3E64-3394-43E7-B996-420612802F35_w640_r1_s_cx0_cy11_cw0

شناسایی اسیدپاشان در اصفهان بی فایده است!

در شهر جهرم از بهمن ۱۳۵۷ تا اسفند ۱۳۶۰ طبق آمار رسمی ۷۴ نفر و به روایت دیگری ۱۳۰ نفر از زنان خیابانی و خوانندگان و رقاصه‌های کاباره و رستوران‌های زمان قبل از انقلاب کشته شدند، البته در میان کشته‌شدگان تعدادی هم از زن‌های بهایی و همچنین وابستگان به گروه‌های چپ هم دیده‌شده بود در آن سال‌ها وضعیت شهر جهرم و شهرهای اطراف آن ملتهب بود، در شهر آشکارا خبری از زنان نبود و همه از ترس مرگ خانه‌نشین شده بودند این در حالی بود که همه مردم قاتل و قاتلان را می‌شناختند و از راه و روش و مسلک آن‌ها خبر داشتند این آشنایی به اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال ۱۳۵۷ برمی‌گشت که حسین آیت‌اللهی نماینده آیت‌الله خمینی و امام‌جمعه شهر به علی‌محمد بشارتی مأموریت می‌دهد تا دریکی از باغ‌های اطراف شهر (که متعلق بود به یک فرد بهایی که از کشور گریخته بود و مصادره شده) کمیته‌ای را تأسیس نماید…

ادامه مطلب